تورو به جايي ميبرم
من تورو فقط براي 5 دقيقه
نه 10 دقيقه
شايدم يه رُبع به اونجا ميبرم
از ساعت 12 شب به بعد
وقتي كه اونجا فقط سياهه
فقط سياه
هيچ صدايي هم نمياد
فقط صداي جيرجيرِ جيرجيركها و
صداي همخوابگي درختها و
صداي هوا
گربه هم اونجا نيست تا
با اون چشاي ونگ زدش مارو نگا كنه و
دور ما بچرخه
اونجا در همه خونه هارو ميزنيم و
از همه امضا ميگيريم كه بخوابن
اين جوري مطمئن ميشيم كه همه خوابن و
يه دفه يكي از جلومون سر در نمياره
ميبرمت يه جا كه
زمينش پر پله و صندلي و
ديوارش پر پنجره و
هواش يه خورده كم... باد داشته باشه
تا هر جا خواستيم بشينيم و
هر جا خواستيم از پنجره بيرونو ببينيم و
نه گرممون باشه نه سرد
اونجا ميتونيم بي هوا چشمامونو ببنديم و
بعد همونجا...
اونجا از جلوي آسانسور خونه ي شما بهتره

قسم به غنچه هاي نيمه باز
به اين دل غمين و پُر زِ راز
به راههاي پر خم و دراز
به كوههاي پر فراز
تورا به آن خرابه هاي دور
به آن زمين بي عبور ميبرم
قسم به آن زمان كه با توأم...!
تورا به روياي دور ميبرم
تورا به آن كلبه ي بي كنار
كه در ميان جنگل است ميبرم
به آن طبيعت پر از سكوت
تو را كشان كشان و مَست ميبرم
قسم به تك تك ستاره ها
يك سفر تو را به ماه ميبرم
به آسمان شب قسم تورا
همسفر با نگاه و آه ميبرم
قسم به اشكهاي روي صورتم
تورا به سرزمين خنده ميبرم
تورا به همراه يك نسيم
سوار بال يك پرنده ميبرم
سفر به ابتداي آسمان شب
سفر به امتداد حس مبهمي
سفر به امتحان آغوش عشق
سفر به انتهاي ماه منحني