خواستم از پاييز بنويسم، ولي پاييزو نميبينم...
پاييز رسيده..؟
پس كو..؟ چرا باران نميبارد..؟
چرا باران نميبارد..؟
چرا آن ابر پاييزي
به روي ما نميبارد..؟
چرا هنوز سرد نشده، چرا سرما نميايد..؟
چرا سرما نميايد..؟
چرا آن سوز پاييزي
كه از آن دور ميايد
به سمت ما نميايد..؟
كجان برگاي زرد، چرا برگي نميريزد..؟
چرا برگي نميريزد..؟
به زير پاي آدمها
خبر از خش خش برگي
كه از زردي نميريزد
ولي پاييز تكراريه، بارون تكراريه، سرما تكراريه،
ريختن برگها تكراريه، دوباره زرد تكراري...
دوباره زرد تکراری
بگو در سر چه ها داری..؟
بگو از پشت آن ابرت
به روی ما چه میباری..؟
به روی ما چه میباری..؟
که دل غمگین غمگین است
بگو در پشت منظرها
به روی تپه خاکی
کنار سرو غمگینت
چه میکاری چه میکاری...؟
گل شب بوی بارانی...!
تو از باران چه میدانی..؟
بگو آن برگ زردت را
هوای پر ز ابرت را
كجا خواهي بري روزي
هواي سرخ و سردت را
دوباره سردي پاييز
نگاهي ميشود لبريز
كنار سرخي گونه
فقط دانم در اين سرما
قلم هم ميشود آويز
يه شعر به سبك پست قبليم نوشتم...
احتمالا اگه روزي خواستم توي يه دفتر
بنويسمشون با هم قاطيشون ميكنم...
سلام گل مريم من، عجيب دلم تنگه برات
ميخوام برات نامه بدم، نگا كنم توي چشات
ميخوام برات گريه كنم، بازم يه شعر نو بگم
عكس تورو نگا كنم، به كاغذم از تو بگم
ساعت داره بهم ميگه، اينا همش حرفه روآب
به ساعتم ميخوام بگم، باطريت تموم شده بخواب
كاشكي ميشد بهت بگم، عشقو تو ياد من دادي
پاشم برم عطر بزنم..؟ عطري كه تو به من دادي
كاشكي ميشد اسم منو، تو دفترت جا بذاري
گوشه برگ دفترت، اون بالا يه تا بذاري
يه چيز ميگم نه نگيا، عادت كنم به بودنت..؟
وقتي بازم تنها شديم، راضيت كنم ببوسمت
مياي بريم تو آسمون، ابرارو نقاشي كنيم..؟
وقتي تموم شد كارمون، با ابرا آب پاشي كنيم
مياي بريم تو قصه ها، پاييزو آبي بكنيم..؟
زردي ديگه بسه آخه، بايد يه كاري بكنيم
نامه ديگه آخرشه، حرفي نمونده بزنم
پاشم برم بسه ديگه، قدم تو كوچه بزنم

آخرشم دو تا چهار خطي (رباعي) دارم...
گر بوسه دهی قول دهـم کــه گــریه حــالــم نشــود
از دوری چشـــمان تــو ای دوســـت مجــالــم نشــود
من قول دهم که وقـت رفـــتن پـــی تو آب بپاشم یارا
تو بوسه بده، قول دهم از غم تو شکسته بالم نشــود
بگـذار كـه يـك لحظه نگـاهت بكنم، بعد برو...
يـك بوسـه از آن لبـان پاكـت بكنـم، بـعد بـرو...
بگذار كه يك ثانيه در بوسـه تـو غــرق شوم...
بگذار كه در بازي لبها خرابت بكنم، بعد برو...