تبليغاتX

اشک نوشته


...به حرمت عشق اشک شدم... چکیدم بر دفتر عشق... برگهایش را تو میخوانی... تو

هی... ببین منو... با توام...!!!

بهت میگم دوسِت دارم، خرابتم من بدجوری

بهت میگم خاطرخواتم، یه جور خیلی ناجوری

بهت میگم هرجور شده، دستتو میگیرم میرم

میبرمت یه جای دور، اونجا از عشقت میمیرم

بهت میگم دلم میخواد، برات یه کاری بکنم

برات بشم آخر عشق، با دریا همکاری کنم..؟

بهت میگم اگه بخوای، برات یه کاری بکنم

یه تیکه از آسمونو، واسه تو گل کاری کنم..؟

بهت میگم میای با هم، یه کار جالب بکنیم..؟

ماهو بریم بر داریمو، جاش تورو غالب بکنیم..؟

بهت میگم میای بریم، به آسمون سر بزنیم..؟

بیا قرار باشه باهم، دل و به دریا بزنیم

بهت بگم یه آرزو..؟ ندیدم هیچکس بکنه

کاشکی میشد خدا بیاد، مارو با هم صیغه کنه

بهت میگم دیدم خدا، اسمتو تو خوبا نوشت

میگم میای ماه عسل، یه سر با هم بریم بهشت..؟

بهت میگم خداکنه، بازم با هم تنها بشیم

میای یه روز با هم بریم پر بکشیم، رها بشیم..؟

بهت میخوام خیلی چیزا، بگم ولی واژه کمه

آخریشم بهت بگم، دوست دارم یه عالمه


+ نوشته شده توسط اشک در دوشنبه بیست و سوم مهر 1386 و ساعت 12 بعد از ظهر |
ashkneveshte.Blogfa.Com