بنام تو که از هم دوریم
پشت اين جاده پس از كوه
دو سه فرسخ راهي
آسمان شرجي و زمينش خيس است...
داغ خورشيد نفس ميبرد از هر عابر
كوه از دور تماشاگه اين راز است
دل هر رهگذري درياييست
دست خورشيد نوازشگر روياي من است
كه به من ميگويد:
پشت اين جاده پس از كوه
دو سه فرسخ راهي
آسمان شرجي و زمينش خيس است...
پشت هر پنجره اي آفتاب ميتابد
هر حياتي گل شب بو دارد
صورتكها همه مرطوب
كوه ها عطر شقايق دارد
روي هر شيرواني
پرستوها، همه پروازكنان ميرقصند
گل آفتابگردانها هم
مست خورشيد هستند
با خودم ميگفتم:
پشت اين جاده پس از كوه
دو سه فرسخ راهي
آسمان شرجي و زمينش خيس است...
در ميان اين شهر
بين اين همه زيبايي
در دهي بالاتر، دو سه پيچ و دو سه كوچه
دو سه در آن ور تر ويلايي
ساكنش عشق من است
مريم رويايي
همه گلهاي زمين خشك شده
دلم از دوري او تنگ شده
صوتي از دور صدا ميكندم:
پشت اين جاده پس از كوه
دو سه فرسخ راهي
آسمان شرجي و زمينش خيس است...